سيد محمد دامادى

89

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

جز غم او ، مرا كه ؟ شاد كند * جز فراقش مرا كه ؟ ياد كند فرد مانديم از وىِ و هجر همى * زخم بر مهرهء گشاد كند نرگسِ مست او به بو العَجَبى * جادوان را باوستاد كند غارتِ دل به زلف فرمايد * غمزه را پس اميرِ داد كند يا رب آن سنگدل مرا هرگز * جز به دشنام هيچ ياد كند ؟ تكيه بر وعده‌هاىِ او كردم * كه شبانگاه و بامداد كند جز من و زلفِ او ، كسى به جهان * تكيه هرگز بر آب و باد كند ؟ ( 95 ) جمال ، شاعرى سوخته و به كمال رسيده است ، در ضمن غزلى به مطلع : آخر يكى به كوىِ فلان كس گذر كنيد * در حالِ اين شكسته دل ، آخر نظر كنيد مىگويد : ور پرسد از شما كه چگونه است حال او * گوييد سوختست و سخن مختصر كنيد و علاج درد بىدرمان خويش را چنين بيان مىكند : مى ، رنجِ دل بكاهد آن مى ، مرا دهيد * زر ، كارِ ما بسازد ، تدبيرِ زر كنيد ( 96 ) در غزلى ديگر احوال او را چنين مىخوانيم : بىتوام كار بر نمىآيد * بر من اين غم بسر نمىآيد ترسم از تن به در شَوَد جانم * كز دَرَم ، دوست در نمىآيد دل چو دلدار دور گشت از من * نيك و بدزو خبر نمىآيد هر شبى تا به روزم از غمِ تو * مژه بر يكدگر نمىآيد